هفت ماهگی
سلام عیدت مبارک عزیزم ببخشید که دیر دارم تبریک میگم. این چندوقته بشدت مشغول تمیزکردن خونه، مهمونداری و مهمونی رفتن بودم الان هم شما خوابیدی و من از فرصت استفاده کردم که بیام اینجا امسال اولین سالی بود که کنار سفره هفت سین تو بغلم نشسته بودی و چه حس خوبی بود تحویل سال در کنار تو. از خدا میخوام که همیشه سالم و تندرست باشی و دلمو شاد کنی خاله فاطمه اینا از اصفهان اومده بودن و تو هم با پسرخاله هات سرگرم بودی. هروقت ازت غفلت میکردیم چهاردست و پا میرفتی سمت امیرمهدی و موهاشو می کشیدی اما با محمدمهدی جور بودی واسش می خندیدی. توی شش ماه و نیمگی چهاردست و پا رفتی و همون موقع بود که دیدیم به کمک مبل واسه خودت...


